سیاست فردا 1396/9/14
صفحات امروز
  • صفحه اول 1396/9/14
    1
  • سیاست فردا 1396/9/14
    2
  • سیاست فردا 1396/9/14
    3
  • زندگی فردا 1396/9/14
    4
  • مردم فردا 1396/9/14
    5
  •  1396/9/14
    6
  • جهان ایرانی 1396/9/14
    7
  • جهان فردا 1396/9/14
    8
  • اقتصاد فردا 1396/9/14
    9
  • اقتصاد فردا 1396/9/14
    10
  • اقتصاد فردا 1396/9/14
    11
  • اقتصاد فردا 1396/9/14
    12
  • فرهنگ فردا 1396/9/14
    13
  • فرهنگ فردا 1396/9/14
    14
  • فرهنگ فردا 1396/9/14
    15
  • فرهنگ فردا 1396/9/14
    16

بررسی روند تاریخی مفهوم دانشجو و دانشگاه در گفت‌وگو با هوشنگ ماهرویان

دانشگاه‌های ایران غیرسیاسی شده‌اند

جامعه فردا: آیا جنبش دانشجویی با مفهوم و کارکردی که در حافظه تاریخی ما نهفته مانده، همچنان زنده و پابرجاست و می توان ردِ آن را در ساختمان ها و سوله های کوچک و بزرگی گرفت که این روزها با یک تابلو بر سر در خود، نام دانشگاه، موسسه آموزشی و … گرفته اند؟ این پرسش کلیدی چند سالی است که پی در پی مطرح می شود و بزنگاه های سیاسی- اجتماعی را به خود آغشته می کند؛ درست آنجا که یک مسئله ملی، صورتی آشکار و همگانی به خود می گیرد، دست ها به سمت نبض دانشگاه می رود به اندک امیدِ تپشی و حتی گزگزی. اما به نظر می رسد که 60 و اندی سال بعد از آن روز خونین در دانشگاه تهران، اگر قرار باشد در جست و جوی همان شمایلِ اعتراضی، سیاسی و انقلابی برای جنبش های دانشجویی باشیم به هیچ نتیجه ای نمی رسیم. جنبش های دانشجویی امروز همگام با تغییر ظاهر دانشجویان، تغییر شیوه های آموزشی و تغییر شیوه های کسب آگاهی، تغییر کرده اند و در مسیر این تغییر، مفهوم تازه ای یافته اند؛ مفهومی که ممکن است برای بسیاری ناآشنا باشد، اما این را نباید به حسابِ مرگ، خاموشی و حتی بی اعتنایی دانشجویان گذاشت. در این تغییر، نسل تازه ای آمده اند که تجربه ها را تجربه نخواهند کرد، شاید بزرگ نمی اندیشند اما از آنجایی که در مسیر اهدافِ جنبش های دانشجویی بزرگ و کوچک خود، دنبالِ هویت و منافع خود هستند، از همراهی آن طفره نخواهند رفت. پرونده پیش رو که به یادِ 16 آذر، در پی کشفِ مفهوم معاصرِ دانشجو بودن و دانشگاه است، سعی دارد در ضمن کالبدشکافی این تغییر، معرفِ مولفه های آن به نسل های قبل و شاید هم بعد باشد؛ آیینه‌ای دربرابر آیینه‌ای دیگر به امید ساخت یک ابدیت…

سعید برآبادی
روزنامه نگار

اگر عکس‌های تجمع‌ها و اعتصاب‌های دانشجویی را از آذر سی و دو تا همین امسال مرور کنیم، یک نکته روشن است؛ محتوای شعارهای دانشجویان و پلاکاردهایی که در مراسم‌های مختلف بالای دست می‌بردند، دچار تغییری فاحش شده است. دیگر نه خبری از شعارهای آرمان‌خواهانه هست و نه نگاهی به بیرون از چهاردیواری دانشگاه. دانشجویان امروز، بیشتر از آنکه دغدغه‌هایی چون مسائل سیاسی روز ایران و جهان داشته باشند، درگیر دودوتای زندگی دانشجویی شده‌اند و اگر اعتراض و اعتصابی هم در کار باشد، بیشتر و بیشتر به مسائل پیرامون مشکلات صنفی، بدی غذا و از میان رفتن حق استخدام و مغشوش بودن آینده شغلی اشاره دارد. در این گفت‌وگو، هوشنگ ماهرویان، نویسنده و پژوهشگر مسائل تاریخ سیاسی به این تغییر پرداخته و به بهانه بررسی روند تاریخی فعالیت‌های دانشجویی، از چرایی و چگونگی دور شدن دانشجویان از مفهوم دانشجویی گفته است.

فارغ از اهمیتِ تقویمی روز دانشجو، این روز چه اهمیت تاریخی‌ای دارد که بعد از گذشت بیش از 64 سال هنوز در روز16 آذر، شاهد برگزاری تجمع‌های دانشجویی هستیم؟
برای بررسی روز دانشجو باید به حدود چهار ماه قبل از حادثه دانشگاه تهران که به شهادت سه تن از دانشجویان ختم شد، بازگردیم. می‌دانید که این حادثه درست در سالی اتفاق افتاده که ایران کودتای سیاه 28 مرداد را پشت سر گذاشته است. بنابراین می‌شود گفت که کودتای 28 مرداد، نوعی عدم مشروعیت را برای رژیم شاه به ارمغان آورد که نشانه‌های آن در ابعاد مختلف اجتماعی و فرهنگی ظهور و بروز کردند؛ یکی از این نشانه‌ها در حوزه اجتماعی ایران آن زمان، واقعه روز دانشجو است. اگر در کودتا، مصدق به زیر کشیده شد و بعدها حتی تا محاکمه آن پیش رفتند، این فقط یک مسئله سیاسی نیست، بلکه همچون هر پدیده سیاسی دیگری، پیامدهای اجتماعی و فرهنگی دارد که نشانه‌های عدم مشروعیت حاکمیت وقت را برملا می‌کند. پیش‌درآمد به خاک و خون کشیده شدن دانشجویان در روز 16 آذر، از آبان‌ماه همان سال کلید خورد؛ وقتی که زمزمه‌های آمدن نیکسون (معاون رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده آمریکا) به ایران مطرح شد. او قرار بود به دانشکده حقوق دانشگاه تهران بیاید و دکترای افتخاری حقوق بگیرد؛ اما با اعتراض دانشجویان مواجه شد. حکومت با این اعتراض برخورد جدی کرد. دانشگاه به خاک و خون کشیده شد و سه دانشجو به نام‌های مصطفی بزرگ‌نیا، احمد قندچی و مهدی شریعت‌رضوی در خون غلتیدند. من فکر می‌کنم این روز خاص تا انسان زنده است به‌عنوان روز دانشجو در تقویم بشریت باقی بماند؛ چرا که نشان دهنده این واقعیت تاریخی است که بیداری و آگاهی عنصر اصلی ما ایرانی‌ها در نام‌گذاری چنین روزی بوده و صرفا از سر شکم‌سیری و احترام ،نخواسته‌ایم چنین نام‌گذاری‌ای انجام دهیم.
چطور می‌شود یک حادثه سیاسی، تبعاتی در محیط علمی دانشگاه داشته باشد؟
وقتی که کودتا، عدم مشروعیت حاکمیت را به همراه آورد، دانشگاه به محل مبارزه بدل شد. می‌شود گفت حتی دانشگاه تهران در روزهای بعد از کودتا به محل برخورد با کودتا و تفکر کودتایی بدل شد و خط سیری را پیگیری کرد که چهار ماه بعد به این فاجعه رسید. به عبارت دیگر، این دیدگاه که «دانشگاه» مابه‌ازای یک محیط علمی صرف است، دیدگاه درستی نیست، لااقل آنچه ما در تاریخ می‌بینیم چیزی جز این است.چرا؟
به این دلیل که دانشجو در آن زمان، شاید بیش از امروز، معنای واقعی جست‌وجوی دانش و آگاهی می‌داد. امروز شکل و شمایل و فضای موجود در دانشگاه‌ها بسیار بسیار تغییر کرده و پذیرش این حرف که زمانی دانشجویان در دانشگاه‌ها به خاطر عقاید خود و نوع نگاه شان به جهان و تحولات سیاسی داخل و بین‌الملل دچار مشکل می‌شدند، سخت است، اما واقعیت این است که تنها دلیل برای نام‌گذاری روز 16 آذر به عنوان روز دانشجو، یادآوری همین واقعیت است.
به فضای امروز دانشگاه‌ها اشاره کردید. پلاکاردهایی که در روز دوشنبه (همین دیروز) در دست دانشجویان دانشگاه‌های مختلف بود، حکایت از این داشت که شعارهای امروز دانشجویان بیشتر شعارهایی درباره شرایط اقتصادی دانشگاه‌ها، آینده معیشتی آنها و مسائلی از این دست است، این تغییر رویکرد را چطور می‌شود تحلیل کرد؟
قرار بر این بود که آموزش در سطوح مختلف خود رایگان باشد، این پیش فرض هم به صورت ناخودآگاه و با توجه به تجربه‌های قدیمی وجود داشت که دانشجو می‌تواند پس از کسب دانش، وارد حوزه کار شود و از طریق دانشی که کسب کرده، امرار معاش کند. امروز هیچ‌کدام از این دو فرض وجود ندارد. دانشگاه‌ها پولی شده‌اند و آموزش زیر قشری از مسائل مالی پنهان شده است. در چنین شرایطی، مدرک‌گرایی، نه تنها مد شده بلکه الزام آور است؛ یعنی شما نمی‌توانید ترمی چند میلیون‌تومان خرج تحصیل خود کنید؛ اما نگران مدرک خود نباشید و این تازه همه ماجرا نیست؛ چرا که نبود شغل و آینده شغلی، به اضطراب‌های رایج دانشجویان افزوده و آنها را نگران این کرده، مدرکی که می‌گیرند باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد که راحت تر بتوانند به کار دست پیدا کنند. معدل‌های بالا، پایان‌نامه‌های مرتبط با فضای کار و اشتغال و هزار الزام دیگر چنان در جامعه دانشجویی ما رسوخ کرده که دیگر کسی به فکر تعریف قدیمی‌ای که از دانشجو و مفهوم دانشجو بودن وجود داشت، نیست.
با این حساب، فکر می‌کنید تغییر ماهیت دانشجو بودن هم‌زمان باشد با شکل‌گیری دانشگاه آزاد؟ به عبارت دیگر شما هم از گروهی هستید که می‌گویند تولد دانشگاه آزاد، مفهوم و ماهیت دانشجو بودن را تغییر داد؟
خب، یک زمانی همه به دانشگاه آزاد ایراد می‌گرفتند که دارد مسائل مادی را جایگزین روحیه دانشجویی می‌کند؛ اما امروز دیگر شما دانشگاهی را پیدا نمی‌کنید که چنین تغییری در ساختار و شکلش به وجود نیامده باشد. دقت داشته باشید که این رویه نقد، قرار نیست فقط معطوف به کلیت‌ها باقی بماند. وقتی که ما از تغییر مفهوم دانشجو حرف می‌زنیم به این معنا نیست که دانشجوی امروزی به خاطر آنکه برای تحصیلش پول خرج می‌کند از دانشجوی آرمانی فاصله گرفته است. نه اصلا این طور نیست، این پدیده در وجوه مختلفی به تغییر ماهیت آموزش و به طبع آن، تغییر مفهوم دانشجو بودن انجامیده است. سطح آموزش در دانشگاه‌های ما امروز به شدت پایین آمده است؛ کیفیت پایان‌نامه‌ها را که دیگر شما بهتر از من می‌دانید. در خیابان روبه‌روی دانشگاه تهران که زمانی آن اتفاق بزرگ را شکل داد، امروز پایان‌نامه می‌فروشند. معیارهای دیگری هم هست که اتفاقا از حوزه مطالعات فرهنگی قابل بررسی است. من فکر می‌کنم کشوری که هر سال به میزان دانشجویان و تحصیلکرده‌هایش افزوده می‌شود نباید در شیب کاهش تیراژ کتاب و روزنامه قرار داشته باشد. جمعیت ما از سال 1332 تا امروز سه‌چهار برابر افزایش پیدا کرده، میزان تحصیلکرده‌های ما به مدد دانشگاه‌ها، افزایش چشمگیری داشته، اما عملا دکه‌های روزنامه بی‌رونق‌تر شده‌اند، تیراژ کتاب‌ها به حدی کم شده که شرم‌آور است؛ تازه این تمام ماجرا نیست، بلکه همین تیراژ کم هم خواننده ندارد؛ تا جایی که یک کتاب مهم منتشر می‌شود و تمام. بی‌آنکه کسی در اهمیت یا بی‌اهمیت بودن آن چند خطی قلمی کند.
چطور می‌شود این دو مسئله را به هم ربط داد و از آن به تغییر محتوا و مفهوم دانشجو بودن رسید؟
دانشجو آرمان‌خواه و جوینده آگاهی بود؛ اما امروز به خاطر شرایط مجبور به تغییر موضع شده و این تغییر مفهوم حضورش در محیط دانشگاه را هم دستخوش تغییر ماهوی و ساختاری کرده است. اساتید تنبل، دانشجویان تنبل‌تر می‌پرورانند. روند پولی شده آموزش، مدرک را می‌گذارد به عنوان هدف غایی و نهایی پروسه تحصیل و در نتیجه دانشجو، نسبت به فضای اطرافش بیگانه می‌شود. نمی‌داند که در کشورش، در جهان و در قفسه کتاب فروشی‌ها و دکه روزنامه چه می‌گذرد. به خانه‌های دانشجویی می‌روید، به خانه آنهایی که لیسانس، فوق‌لیسانس و حتی دکترا دارند و دریغ از یک کتاب غیردرسی. اگر کتابی هم باشد صرفا کتاب‌هایی است که خوانده شده برای شب امتحان؛ چرا که دانشجو می‌داند حتی این کتاب هم به او در کارزارِ اشتغال کمکی نخواهد کرد. این را هم از یاد نبرید که بخش عمده‌ای از دانشجویان امروز، کارمندهایی هستند که برای بالا بردن رتبه یا شغل خود مجبورند بیایند و مدرکی بگیرند. در این افراد شرایط به مراتب بدتر هم هست؛ چرا که تکلیفشان پیشاپیش روشن است و اگر احتمال تأثیرگرفتن از فضای دانشگاه هم وجود داشته باشد، فرد آن را در خود سرکوب می‌کند تا آینده شغلی‌اش دچار اختلال نشود.
نمی‌شود گفت اینترنت ابزار جایگزین مطالعه فیزیکی شده و نبود کتابخانه را نباید به معنای نبود مطالعه گذاشت؟
به هیچ عنوان. بگذارید از تجربه‌های اروپایی مثال بزنیم. تکنولوژی بیش از آنکه در اختیار ما باشد، در اختیار آنهاست و طبعا آنها در استفاده از اینترنت، بهتر از ما هستند؛ اما آیا در مفهوم دانشجو بودن برای آنها هم همین تغییرات را می‌بینیم؟ در اروپا دانشگاه رفتن راحت اما خروج از آن سخت است؛ دانشجو باید مقاله بدهد، تحقیق بدهد، اصلا اصلِ تحقیق را بیاموزد. به همین خاطر است که کتابخانه نه فقط در دانشگاه، بلکه در شهرک‌های دانشجویی، شهرها و… به عنوان یک مرکز ثقل مهم دانشجویی به حساب می‌آید. در ایران وضع کاملا برعکس است؛ ما داریم مرگ کتابخانه‌ها را به چشم می‌بینیم، دکه‌های روزنامه‌فروشی ما بیش از روزنامه، سیگار و شکلات می‌فروشند و این یعنی یک جای کار غلط است.
دقیقا کجای کار از نظر شما غلط است؟
غیرسیاسی شدن دانشجویان ما. دانشجویان در ایران غیرسیاسی یا دِ پولوتیزه شده‌اند. چند وقت پیش مهمان دانشجویی بودم که فوق لیسانس جامعه‌شناسی‌اش را گرفته بود و بحث بر سر این بود که چرا برای دکترا اقدام نکرده است. توجیهش این بود که برای دکترا، باید 80میلیون خرج کند و او این پول را صرفه‌جویی کرده است. می‌فهمید؟ بحثش این نبود که در دوره فوق لیسانس فرصت کرده دورکیم یا دیگر جامعه‌شناسان برجسته دنیا را بشناسد یا نشناسد، بلکه بحثش دقیقا این بود که این پول را ذخیره کرده است، برای آتیه زندگی‌اش. دانشگاه‌های ایران قبل از انقلاب شدیدا سیاسی بودند و به طبع آن، دانشجو بودن معنای دیگری داشت. شما اگر بچه داشتید که می‌خواست برود دانشگاه مجبور بودید نگران آتیه‌اش باشید؛ نگران باشید که به کدام دسته و جریان فکری گرایش پیدا می‌کند. بعد از انقلاب، دانشگاه‌های ما روند غیرسیاسی شدن را طی کردند و نتیجه این شد که امروز دانشجو پلاکاردی در دست می‌گیرد که به جای شعارهای درست و غلط سیاسی، به جای احساسات آرمان‌خواهانه، شعارِ بیکار بودن و بی‌آینده بودن سرمی‌دهد.
فکر می‌کنید برای تغییر این موقعیت چه می‌شود کرد؟
بازگشت دانشگاه به تعریف درست آن، شاید اولین قدم باشد. باید سعی کنیم معیارهای رایج و معمول دانشگاه را به آن برگردانیم. دانشجو باید در دانشگاه شیوه تحقیق‌کردن را بیاموزد، یاد بگیرد از چه طریقی می‌تواند به جست‌وجوی آگاهی بپردازد و اینکه آگاهی، صرفا به معنای کسب دانش نیست. روزی که دوباره کتاب‌های غیردرسی به جهان آنها وارد شود و نقش تعیین‌کننده داشته باشد، روز شروع تغییر است.

قوانین ارسال نظر
  • جامعه فردا نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند