فرهنگ فردا 1396/10/9
صفحات امروز
  • صفحه اول 1396/10/9
    1
  • سیاست فردا 1396/10/9
    2
  • سیاست فردا 1396/10/9
    3
  • زندگی فردا 1396/10/9
    4
  • مردم فردا 1396/10/9
    5
  • جهان فردا 1396/10/9
    6
  • جهان فردا 1396/10/9
    7
  • جهان فردا 1396/10/9
    8
  • اقتصاد فردا 1396/10/9
    9
  • اقتصاد فردا 1396/10/9
    10
  • اقتصاد فردا 1396/10/9
    11
  • اقتصاد فردا 1396/10/9
    12
  • فرهنگ فردا 1396/10/9
    13
  • فرهنگ فردا 1396/10/9
    14
  • فرهنگ فردا 1396/10/9
    15
  • فرهنگ فردا 1396/10/9
    16

داستان یعنی تعریف در حرکت

عبدالرحمن نجل رحیم
نویسنده

نگاهی به نظریات «احمد محمود» در داستان‌نویسی*

طبق نظریه علمی جدید براساس مغزپژوهی رفتار، جوهر شناخت انسان را باید در سازماندهی حرکت تن در محور فعالیت مغز، جست‌وجو کرد. یکی از اهداف هنر نیز که پیدایی آن سابقه‌ای به قدمت ظهور انسان هوشمند ابزار ساز دارد، کشف زیبایی در رازهای پنهان ذهن، به عبارتی، همان کارکرد مغز غایب از نظراست . هنر قصه گویی و روایت‌پردازی نیز تاریخی طولانی، شاید به درازای عمر انسان سخنگو داشته باشد. حال جالب است که یکی از داستان‌سرایان موفق و نامدار معاصر ایرانی- احمد محمود- پس از ممارست و تجربه طولانی در رمان نویسی، روایتی مشابه با آن چه که نظریه‌پردازان در حوزه مغزپژوهی به آن رسیده‌اند را در نظریات خود مطرح می کند. او آشکارا در تعریف داستان می گوید: «به اینجا رسیده‌ام که داستان، تعریف حرکت، تعریف اشیا یا حوادث نیست، بلکه تعریف است در حرکت. رمان موجودی است زنده».
در نظریات اندیشه‌ورزان امروزین در حوزه مغزپژوهی، شناخت آدمی در محور حرکت شکل می‌گیرد، بنابراین روایت نیز زاییده حرکت است و یک روایت موثر باید هر چه بیشتر از عنصر حرکت سود جوید. حال به‌نظر می رسد که احمد محمود از مسیر کشف و شهود هنری در تجربه هنر داستان‌نویسی نیز به همان نتیجه‌ای رسیده که مغزپژوهی امروز از طریق تجربیات علمی، مهر تایید به آن می‌زند.
محمود برای اینکه در مورد نظریه داستان نویسی «تعریف در حرکت» خود از آخرین کارهای موفق خود مثالی بیاورد، به رمان «مدار صفر درجه» اشاره می کند: جایی که «باران» منتظر است «مائده» بیاید، باران توی اتاق است و منتظر است (این را یکی از دوستان به من توجه داد و شاید من تا این حد به موضوع آگاه نبودم). او گفت که در این صفحه، بیش از شصت، هفتاد فعل به کار رفته است، بی قراری را در حرکت باران می بینیم، بی اینکه گفته شود که بی قرار است و وقتی مائده می‌آید تو، مثل اینکه آب یخ رویش ریخته باشند، آرام می شود.
در این توضیحات او مشخص است که زبان را در خدمت حرکت برای بیان حالت بیقراری شخصیت داستان خود قرار داده و با به کار بردن بیش از شصت، هفتاد فعل در بیان حرکات «باران» می خواهد به ما می فهماند که او برای دیدن «مائده» بیقرار بوده است. محمود در توضیح بیشتر آن چه که هدف او بوده می گوید: خواسته‌ام از طریق زبان، حرکت نشان داده شود. حتی فضا ساخته شود.
احمد محمود فرآیند نزدیک شدن به حالات ذهنی شخصیت‌های داستان از طریق توصیف حرکت را تدریجی و ناآگاهانه و براساس ضرورت برای خلق طپش زندگی، عواطف و احساسات و جاری کردن آن در رمان های خود می داند. او می گوید: اما به‌تدریج، حرکت جای خودش را در داستان‌هایم پیدا کرد . به عبارت دیگر خودش آمد. من دنبالش نرفتم. طبیعت نوشتار سویی حرکت کرد که به حرکت رسید. یک مرتبه حس کردم داستان دارد نفس می کشد، زندگی می کند و حرکت دارد. نثر داستان بدون اینکه از غم حرف بزند، می‌تواند غم را خلق کند، بی آنکه از شادی بگوید، می تواند شادی را خلق کند، می تواند کندی را، بی قراری را، ترس را و درد را خلق کند، شتاب و بی قراری را می شود با جمله‌های کوتاه ، سریع چکشی و یا افعال بسیار ایجاد کرد. در چنین شرایطی می‌بینید که مثلا در یک صفحه صد تا فعل می آید. یا اگر قرار باشد کند حرکت کند، خود نثر کند می‌شود و کند بودن را به خواننده منتقل می کند.
بعید بود از نویسنده‌ای چون احمد محمود بشنویم که به سینما علاقه‌مند نیست، زیرا نظریه او درباره داستان‌نویسی و اصل قرار دادن حرکت در تعریف رمان، تمایل او به سینما را اجتناب‌ناپذیر می کند. از طرف دیگر، حرکت، اساس سینماست و مدلی کامل تر از سینما برای توضیح کار ذهن در درون مغز آدمی نداریم. او در تایید اینکه مدار صفر درجه او چون سناریو، آماده فیلم شدن مثل سایر آثارش است، در تایید می گوید: این را که به سینما خیلی علاقه دارم انکار نمی کنم، روزگاری هم علاقه‌مند بودم که بروم در کار سینما، حتی داشتم
می رفتم به چینه چیتای ایتالیا که به دلایلی نشد، هر چند مقدمات هم فراهم شده باشد، اما نشد که بروم.
احمد محمود در دفاع از رئالیسم داستان‌های خود که گاه آدم‌های آن حوادث آینده را می‌توانند پیش‌بینی کنند، به کار مغز اشاره می کند و با شرط و شروط برای بخش کوچکی از مغز برای پیش‌بینی جایی پیدا می کند. او می گوید: … مغز انسان هنوز چنانکه باید کاملا شناخته نیست، حالا چه اشکالی دارد تصور کنیم در مغز، بخش ناشناخته‌ای هم وجود دارد که می تواند پیش‌بینی کند و چون انسان یک موجود تاریخی است و هیچ بعید نیست که این بخش از مغز، گاهی لحظه‌ای فعالیت مختصری بکند و آنچه را که قرار است در آینده اتفاق افتد اعلام کند و هیچ بعید نیست که همین بخش از مغز در طول میلیون‌ها سال آینده به‌تدریج و براساس نیاز فعال شود. پس ملاحظه می‌کنید که با شرط و شروط می شود راهی برای توجیه این پیش بینی ـ هرچند تخیلی ـ پیدا کرد و البته این یا آن رئالیسم خشک مورد اشاره هرگز هماهنگی ندارد.
معلوم است که احمدمحمود تلاش دارد تا به انتقاد کسانی پاسخ دهد که به رئالیسم خشک اعتقاد دارند که در آن پیش‌بینی جایی ندارد و از کارکرد مغز در حال تحول و تکاملی صحبت می کند که زمینه‌های اولیه پیش‌بینی در آن در حال فراهم شدن است. ولی واقعیت‌های علم مغزپژوهی امروز نشان می دهد که مغز ما بدون میلیون‌ها سال تحول در آینده هم کارش بر انتظار و پیش‌بینی استوار است و از این طریق موفق به ساختن مدل‌هایی از واقعیت می شود. بنابراین ضرورتی ندارد که برای توجیه واقعی بودن قدرت پیش‌بینی شخصیت‌های رمان‌ها و خارج نشدن از جاده رئالیسم، به فعالیت کشف نشده مغزی متوسل شد. زیرا با وجود استواری حرکت قصدمند آدمی بر پیش‌بینی، شخصیت‌های داستان نیز برای واقعی و باورپذیر شدن باید قدرت پیش‌بینی داشته باشند.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
* حکایت حال (گفت‌وگو با احمد محمود) لیلی گلستان. انتشارات معین. ۱۳۸۳

قوانین ارسال نظر
  • جامعه فردا نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند
فرهنگ فردا